تبليغاتX
پشمنو- چیه؟؟؟

 

خوش آمدید

اي كاش به زماني بر مي گشتيم كه تنها غم مان شكستن نوک مدادمان بود.

نظر در قسمت آرشیو نظرات یادتون نره

(با تشکر)

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت   توسط لاله | 
سلام امروز تولدم بود گفتم نگین که نگفتی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت   توسط لاله | 
 عناب هم ميوه‌اي خوشمزه است و هم داروي گياهي موثري به شمار مي‌رود. اين ميوه داراي لعاب فراوان حدود 5 درصد مواد پروتئيني، ‌4 درصد مواد قندي و مقدار زيادي ويتامين C و املاح است. عناب به افزايش وزن بدن كمك مي‌كند. قدرت ماهيچه‌ها را زياد كرده و بنيه بدني را افزايش مي‌دهد.

عناب به دليل لعاب زياد نرم‌كننده سينه است و به عنوان خلط‌آور از آن استفاده مي‌شود. جوشانده آن براي سرفه و درد سينه مفيد است. برگ‌هاي آن بند آورنده خون و تب‌بر هستند. بعلاوه اين برگ‌ها رشد موها را تسريع مي‌كنند.

عناب آرامبخش و خواب آور است و خصوصا هسته آن بيخوابي و خستگي را برطرف مي‌كند. اين ميوه همچنين دستگاه هاضمه را تقويت و كم‌اشتهايي را برطرف مي‌كند.

هرگاه احساس غم به شما دست داد، بهتر است يك فنجان دم‌كرده عناب را ميل كنيد. اين نوشيدني لبخند را به لب‌هاي شما مي‌آورد.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت   توسط لاله | 

پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت.

سنگ‌پشت،‌ ناراضی ونگران بود. پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست.

کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.
من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک‌ سنگی‌ خود خزید،

به‌ نیت‌ نا امیدی.
خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک‌ بود. و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد.

هیچ کس‌ نمی‌رسد. چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است.
حتی‌ اگراندکی. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست،

‌تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی؛ پاره‌ای‌ از مرا.
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتی‌ اگر اندکی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت   توسط لاله | 
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن

 کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن

یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟


کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه

 پررو بازی!

چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده

 باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار


مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟

کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه

پررو بازی!

بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
 
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه....


مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن

قهوه رو که میارن
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار

مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
 
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه

 پررو بازی!!!


اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که
بندازنش بیرون


خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه

کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه:

آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه


مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت   توسط لاله | 


من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند

دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد

و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان 100000 تومن به من بدی حاضرم با تو …………(سانسور)

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!! Very Happy


  Very Happy Very Happy Very Happy
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت   توسط لاله | 
-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد .... خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!




۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!




۳-اگر یک زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!




۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!




۵-زنان:

در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!



6- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند




7-یک دختر ۱۸ ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!




8-تبریک میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره !

در امریکا: Oh God Thanks

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر !
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت   توسط لاله | 

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود



دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت   توسط لاله | 

ارزش يک خواهر را،
 از کسي بپرس
که آن را ندارد.

To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one.

ارزش ده سال را،
از زوج هائي بپرس که
تازه از هم جدا شده اند.

To  realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.

ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

To realize
The value of four years:
Ask a graduate.

ارزش يک سال را،
از دانش آموزي بپرس که
در امتحان نهائي
مردود شده است.

To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.

ارزش يک ماه را،
از مادري بپرس که
کودک نارس به دنيا آورده است.

To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby.

ارزش يک هفته را،
از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper..

ارزش يک ساعت را،
عاشقاني بپرس که
در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.

To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to meet.

ارزش يک دقيقه را،
از کسي بپرس که
به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

To realize
The value of one minute:
Ask a person who has missed the train, bus or plane.

ارزش يک ثانيه را،
از کسي بپرس که
از حادثه اي جان سالم به در برده است.

To realize
The value of one-second:
Ask a person who has survived an accident.

ارزش يک ميلي ثانيه را،
از کسي بپرس که در مسابقات المپيک،
مدال نقره برده است.

To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

زمان براي هيچکس صبر نمي کند.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

Time waits for no one.. Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when you can share it  with someone special.

براي پي بردن به ارزش يک دوست،
آن را از دست بده.

To realize the value of a friend:

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت   توسط لاله | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت   توسط لاله | 
 

 

 

 

 

 
 

 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت   توسط لاله | 


 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت   توسط لاله | 

1253629915.jpg


 


تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشانمی‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد.به نظر شما این تابلو چه چیزی کمدارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگریبه آن می افزودید؟


یک درخت ؟

یک آبگیر (برکه)؟

 آدمها؟

 یک تکه ابر؟

 یک ماشین؟

 



تعبیر پاسخ شما

چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که درزندگی شخصی برایتان اهمیت بیشتری دارد. با تغییر اولویتهای زندگیتان،انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. اگر این سوال راچند سال دیگر نیز از خود بپرسید درمی یابید که دیدگاهتان نسبت به چیزهاتغییر یافته است یا خیر!

درخت
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رشد معنوی خودتان است.

برکه (آبگیر)
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید داشتن یک رویا است.

آدمها
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رابطه داشتن با افراد دیگرست.

یک تکه ابر
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید دوستتان است.

ماشین
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیتمی‌دهید پول است

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت   توسط لاله | 
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت   توسط لاله | 
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت   توسط لاله | 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت   توسط لاله | 
  1. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود   از بین سجاده اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: "هی!!! چرا بین من و  خدایم فاصله انداختی؟" مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق لیلی هستم تو را  ندیدم، تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟
+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت   توسط لاله | 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت   توسط لاله | 

 پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ  یک ندانست.

 تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، 
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

 پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که
پیراهن نداشت!!!.

(۱۸۷۲)
لئو تولستوی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت   توسط لاله | 

من در ابتدا خداوند را يك ناظر ؛ مانند يك رئيس يا يك قاضي ميدانستم كه دنبال شناسائي خطاها ئي است كه من انجام داده ام و بدين طريق خداوند ميداند وقتي كه من مردم شايسته بهشت هستم و يا مستحق جهنم .

وقتي قدرت فهم من بيشتر شد؛ به نظرم رسيد كه گويا زندگي تقريبا مانند دوچرخه سواري با يك دوچرخه دو نفره است و دريافتم كه خدا در صندلي عقب در پا زدن به من كمك ميكند.

نميدانم چه زماني بود كه خدا به من پيشنهاد داد جايمان را عوض كنيم؛ از آن موقع زندگي ام بسيار فرق كرد؛ زندگي ام با نيروي افزوده شده او خيلي بهتر شد؛ وقتي كنترل زندگي دست من بود من راه را مي دانستم و تقريبا برايم خسته كننده بود ولي تكراري و قابل پيش بيني و معمولا فاصله ها را از كوتاهترين مسير مي رفتم.
 
اما وقتي خدا هدايت زندگي مرا در دست گرفت؛ او بلد بود از ميانبرهاي هيجان انگيز و از بالاي كوهها و از ميان صخره ها و با سرعت بسيار زياد حركت كند و به من پيوسته مي گفت : « تو فقط پا بزن ».

من نگران و مظطرب بودم پرسيدم « مرا به كجا مي بري ؟ » او فقط خنديد و جواب نداد و من كم كم به او اطمينان كردم !
 
وقتي مي گفتم : « ميترسم » . او به عقب بر مي
گشت و دستانم را مي گرفت و من آرام مي شدم .

او مرا نزد مردمي ميبرد و آنها نياز مرا بصورت هديه به من ميدادند و اين سفر ما، يعني من وخدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شديم .

خدا گفت : هديه را به كساني ديگر بده و آنها بار اضافي سفر زندگي است و وزنشان خيلي زياد است؛ بنابراين من بار ديگر هديهها را به مردماني ديگر بخشيدم و فهميدم « دريافت هديه های بعدی بخاطر بخشيدن هاي قبلي من بوده است » و با اين وجود بار ما در سفر سبك تر است .

من در ابتدا در كنترل زندگي ام به خدا اعتماد نكردم؛ فكر ميكردم او زندگي ام را متلاشي ميكند؛ اما او اسرار دوچرخه سواري « زندگي » را به من نشان داد و خدا ميدانست چگونه از راههاي باريك مرا رد كند و از جاهاي پر از سنگلاخ به جاهاي تميز ببرد و براي عبور از معبرهاي ترسناك پرواز كند.

ومن دارم ياد مي گيرم كه ساكت باشم و در عجيب ترين جاها فقط پا بزنم و من دارم ازديدن مناظر و برخورد نسيم خنك به صورتم در كنار همراه دائمي خود « خدا » لذت ميبرم و من هر وقتي نميتوانم از موانع بگذرم؛ او فقط لبخند ميزند و مي گويد : « پابزن »


نام نويسنده و منبع مطلب:
غذاي روح - مارك ويكتور هانس و جك كنفيلد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت   توسط لاله | 

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده .
 

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی

 

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

 

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

 

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

 

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

 

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

 

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت   توسط لاله | 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت   توسط لاله | 

مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید كه در كلاس درس و یا یك جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد، آن وقت با خودكاری كه در دست دارید بر روی كاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می كشید. ممكن است این خطوط درهم و مبهم، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می كشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای كه هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم.

بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان، افراد در موقعیت های متفاوتی این نقاشی ها را می كِشند، به عنوان مثال وقتی با تلفن صحبت می كنند، یا به سخنرانی گوش می دهند و یا یادداشت بر می دارند و در هنگام كشیدن چنین نقاشی هایی به چیز دیگری می اندیشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روی كاغذ نیستند.

روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند. ولی باید گفت كه روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام كشیدن این نقاشی ها.

اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه، سخت و دشوار است، لیكن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افكار و شخصیت افراد را به دست می دهد".
پیشنهاد می كنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را كشیدید، آنها را دور نیندازید. می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه كنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید.


1- اشكال هندسی:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مثلث، مربع و اشكال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد
كه شما به گونه ای روشن و آشكارمی اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید.
در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می كنید و كفایت و كارآیی بالایی دارید.


2- اجرام فضایی:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر نماد جاه طلبی و بلند پروازی است.
شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید كه تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.


3- اشكال درهم:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نشانه ی هیجان و تنش هستند و نشان می دهند كه شما در تمركز دچار اشكال می شوید
و همیشه چیزی هست كه مزاحم تمركزتان شود.


4- بازی ها:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بازی هایی نظیر نقطه بازی، دوز یا شطرنج، حس رقابت را در شما به تصویر می كشند
و شما دوست دارید همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می كنید.


5- چهره های خندان و زیبا:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

كشیدن چنین تصویرهایی مؤید این است كه شما به مردم و دیگران عشق می ورزید و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط
را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می كنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید. خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیك سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید.


6- چهره های درهم و زشت:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نشانه ی حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می كنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید،
با مردم میانه ی خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس كافی ندارید
و در كارهای گروهی همكاری نمی كنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می كنید.


7- فلش ها و نردبان:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمادی از جاه طلبی در شماست. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید، در تصمیمات،
یكدنده و سمج عمل می كنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید.


8- خانه و كلبه ها:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دنبال خانه و خانواده ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می كنید. میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری كنید، در جست و جوی سرپناه روحی و معنوی هستید، در جست و جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.

9- نت های موسیقی:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید.


10- اشكال تكراری و دنباله دار:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمركز توانمندید.
قادرید كارهایتان را به راحتی سازماندهی كنید و با هر چیزی كنار بیایید.


11- گل و گلدان گیاه و درخت:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رؤیاهایتان بمانید، روحیه ی مهربانی دارید
و با دوستانتان دوستانه رفتار می كنید، فردی اجتماعی هستید.


12- حیوانات:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید، حساس و ملاحظه كار هستید
و نیاز به آرامش فكر دارید، احساس می كنید كه می توانید از دیگران حمایت كنید.

13- قلب:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فرد احساساتی هستید. كسی را دوست دارید و رؤیایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.


14- آجرها و كتاب هایی كه روی هم قرار گرفته اند:

گروه اینترنتی
 پرشین
 استار | www.Persian-Star.org

زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می كنید كه با كوچك ترین لرزشی نابود می شوید و فرو می ریزید.

15- غذا و میوه:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می برید.


16- خطوط متقاطع:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

احساس خفگی و اختناق دارید و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می كنید. این سدی است
كه میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می كنید عواطفتان را پنهان نمایید
تا فرد مناسبی پیدا شود كه شایستگی احساس شما را داشته باشد.


17-چاقو، اسحله و شمشیر:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز
به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد.


18- پله ها:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمادی از جاه طلبی است و نشان می دهد كه شما میل به صعود و پیشرفت دارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت   توسط لاله | 

به روايت افسانه‌ها روزي
 شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از
 كار خود دست بكشد و وسايلش را با
 تخفيف مناسب به فروش بگذارد.
 او ابزارهاي خود را به شكل
 چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل
 شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم،
 آز، حسادت، قدرت‌طلبي و ديگر
 شرارت‌ها بود. 
ولي در ميان آنها يكي كه
 بسيار كهنه و مستعمل به نظر
 مي‌رسيد، بهاي گراني داشت و شيطان
 حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. 

كسي از او
 پرسيد: اين وسيله چيست؟ 
 
شيطان پاسخ داد:
 اين نوميدي و افسردگي‌ست
 
 
آن مرد با حيرت
 گفت: چرا اين قدر گران است؟
 

شيطان با همان
 لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين
 مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير
  ابزارم بي‌اثر مي‌شوند، فقط با
 اين وسيله مي‌توانم در قلب
 انسان‌ها رخنه كنم و كاري را به
 انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم
 كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، مي‌توانم با او هر
 آنچه مي‌خواهم بكنم.. 
من اين وسيله را در مورد تمامي انسان‌ها
 به كار برده‌ام. به همين دليل اين قدر كهنه است.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت   توسط لاله | 

 

روزی زن و شوهر جوانی از راهی می رفتند . ماموران تا آنها را دیدند خواستند گیری دهند پس پرسیدند شما دو با هم چه نسبتی داردید؟ زن و شوهر جواب دادند : زن و شوهریم .

 

از آنها مدرك خواستند گفتند نداریم !

ماموران پرسیدند پس چگونه باور كنیم كه شما دو نفر زن و شوهرید؟

گفتند ما نشانه های فراوانی داریم برای ثابت كردن این امر:

اول:اینكه آن مدل افراد كه شما می گویید دست در دست هم می روند و ما دستهایمان از هم جداست.

دوم:آنكه آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه می كنند و ما رویمان به طرف دیگریست.   

سوم:آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن با احساس با هم حرف می زنند و ما به هم هیچ احساسی نداریم.  

 

! چهارم:آنكه آنها با هم بگو بخند می كنند ولی ما غمگینیم

 

 پنجم:آنكه آنها به هم چسبیده راه می روند و ما یكی از آن یكی جلو تر می رود.

 

 ششم:آنكه آنها هنگام با هم بودن كیكی بستنی چیزی می خورند و ما هیچ نمی خوریم.

هفتم:آنكه آنها هنگام با هم بودن بهترین لبسهایشان را می پوشند و ما لباسهای قدیمی تنمان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت   توسط لاله | 

زنان و مردان با هم تفاوت دارند، در اين نکته ترديدی نيست
 ولی بجای تاکيد روی کيفيتهای منفي زن و مرد چرا روی نقاط مثبت آنان تکيه
نکنيم؟
  بياييم از خانم ها شروع کنيم:
زنان مهربان ، عاشق و دلسوزند.
زنان وقتی که خوشحال هستند گريه ميکنند.
زنان برای نشان دادن توجه و علاقه هميشه کارهای کوچکي انجام می دهند.
آنان برای دست يابی فرزندانشان به بهترين چيزها از هيچ کاری دريغ نمی کنند.
زنان قدرت اين را دارند که حتی وقتی بسیار خسته هستند ونمی توانند روی پای خود
بايستند،لبخند بزنند.
آنان می دانند که چگونه يک وعده غذايی را به فرصت تبديل کنند.
زنان ميدانند چگونه از پول خود بهترين بهره را ببرند.
آنان ميدانند چگونه يک دوست بيمار را تيمار کنند.
زنان شادی و خنده را بدنيا ارزانی می کنند.
زنان صادق و وفادارند.
زنان در زير آن ظاهر نرم، اراده پولادين دارند.
آنان برای ياری رساندن به دوستی محتاج همه کار می کنند.
زنان از بی عدالتی به آسانی به گريه می افتند..
آنان می دانند چگونه به يک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.
زنان دنيا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.

 حالا نوبت مردان است:
مردان برای حمل اشيای سنگين و کشتن سوسک و عنکبوتها خوبند

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت   توسط لاله | 
علت وجود زن علت وجود بشریت است
تقدیم به همه ی دوستانی که به مقام زن احترام می گذارند
+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت   توسط لاله | 

> شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
> دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت.... همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل
> از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
> - کدام سه صافي؟
> - اول از ميانصافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
> - نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
> - سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالي
> گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته
> باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
> - دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند..
> - بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد
> شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟
> - نه، به هيچ وجه!
> همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه
> مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت   توسط لاله | 
                                   

خدایا ما را از آنانی قرار ده که به دوستی خود برگزیده ای و به عشق و محبت خود خالصشان کرده ای و مشتاق دیدارشان ساخته ای و به خواست خود خوشنودشان نموده ای و نعمت دیدار را عطاشان کرده ای. در  مقام رضایشان نشانده ای و در غربت و تنهایی  بر فراقشان گرفته ای  و در جوار خود به عالم راستی و حقیقت جایگاهشان بخشیده ای . و به شناخت خود معرفتشان داده ای و سزاوار پرستششان کرده ای .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت   توسط لاله | 

این سه میم را همواره دنبال کن

محبت و احترام به خود را

محبت به همگان را

مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چشمان خود را در برابر تغییرات بگشا

اما ارزش های خود را به سادگی در برابر آنها فرو مگذار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دانش خود را با دیگران درمیان بگذار

این تنها راه جاودانگیست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت   توسط لاله | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
Laleh
موضوعات این مجله روانشناسی، مذهبی، عکس و ...خلاصه کلی مطلب خواندنی و متنوع است.امیدوارم خوشتون بیاد.

پیوندهای روزانه
داستان های جالب کوتاه
(چه زود دیر شد)
روشنی شب
بزرگترين وب تفريحي
عكس و خبر از همه ستاره ها
زبان
پیست خر سواری
حالشو ببر
دانلودستان
جدید ترین اس ام اس ها و موزیک ها
چه آسان می شود از یادها رفت
لوس
عصر جدید
بهترین اس ام اس ها
کاسکو
فالگو
صلح
اخبار میلان و پرسپولیس
طلسم شده عشق
مطالب متفرقه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
آرشیو موضوعی
مذهبی
سخن بزرگان
روانشناسی
سلامتی
آشپزی
جوک و اس ام اس
تصاویر
مطالب خواندنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

دلنوازان

rafigh.mp3">

siavash-cod

JavaScript Codes

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

free counters