جملات پند آموز پشت کاميوني
|
عاشق بی انتظار مادر
علم بهتر است يا ثروت؟، هيچکدام فقط ذره ای معرفت"
دا کر سی چنت بی. (يعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)
به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!
به مد پوشان بگوييد آخرين مد کفن است
عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت ---- سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت
ناز نگات قشنگه!
تند رفتن که نشد مردی ------- عشق است که برگردی
هر کجا محرم شدی -چشم از خيانت باز دار -چه بسا محرم با يک نقطه مجرم ميشود،
مبر ز موی سفيدم گمان به عمر دراز ------- جوان به حادثه ای زود پير ميشود گاهی
"دست بزن ولی خيانت مکن"
منم يه روز بزرگ ميشم.
زندگی بر خلاف آرزوهايم گذشت.
داداش جان به خاطر اشک مادر يواش!
افسوس همه اش افسانه بود!
من از عقرب نميترسم ولی از سوسک ميترسم
من از دشمن نميترسم ولی از دوست ميترسم.
من نمی گويم مرا ای چرخ سرگردان مکن --هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
شد شد، نشد نشد
بوسه مگر چيست-- فشار دولب -- اين که گنه نيست -- چه روز و چه شب.
بميرد آنکه غربت را بنا کرد ------- مرا از تو، ترا از من جدا کرد
برگ از درخت خسته می شه ------- پاييز فقط يه بهانه است
در اين دنيا که مردانش عصا از کور می دزدند------- من بيچاره دنبال مرد می گردم
دنبالم نيا آواره ميشی
رفاقت قصه تلخی است که از يادش گريزانم
روی قلبم نوشتم ورود ممنوع ------- عشق آمد گفتم بيسوادم!
"تو هم خوبی!
از بس خوردم مرغ و پلو ------- آخر شدم مارکوپولو
سر پايينی پرنده ------- سر بالايی شرمنده
"اسيرتم ولی آزاد"
بخاطر دلم ولم. 100 بار بدی کردی و دیدی ثمرش را ------- خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی
قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر
تو که بي وفا نبودی پدر سگ!
دلم دادم بری باهاش حال كنی ------- نه كه بری جيگركی بازكنی !!
رفيق بي پدر ، مادر
تو رو اگه من نشورم كي ميشوره ( عروسكم )
باغبان در را مبند من مرد گلچين نيستم -- من خودم گل دارم و محتاج يک گل نيستم!
تمام مرده شويان راضيند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور ميخواهند!
ای آسمون کبود ------- واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟
در قمار زندگي عاقبت ما باختيم ------- بس که تکخال محبت بر زمين انداختيم
گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری
نمیخام شمع باشم دخترا فوتم کنن ------- میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن
اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم
تو عشق گل داري،من عشق گل اندامي!
همه از من میترسن ------- من از نیسان آبی
هندونه بده قاچ كنيم ------- لوپتو بده ماچ كنيم !
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم------- طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
دنيا همه هيچ و زندگانی همه هيچ ------- ای هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ
به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطر دارد |
|
مشاعره
نادر جدیدی
بهنام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تکدرخت و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات نشسته مداوم تو را در کمین !
و پاسخ ناهید نوری
به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را مساوی تر از سهم من آفرید
سخنانی زیبا از انیشتین
|
هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادیجرات نیاز است.
دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".
من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.
یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است. مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.
|
پیک نیک به روش لاک پشتی !!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!
نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دهیم.
نوروزتان پیروز هر روزتان نوروز

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین
گفتگو با خدا
این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد ...
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود .
Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
And then I asked …
بعد پرسیدم ...
As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد .
learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
Always
همیشه
اثری از ریتا استریکلند
بچه که بودیم...
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنیا را ببین...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم.... هیچ کس نمی فهمد
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم
Mobile
بدین منظور:
ابتدا کد #۰۶#* (به ترتیب: ستاره مربع صفر شش مربع) را وارد کنید.
بعد از نوشتن کد، شما عددی ۱۵ رقمی (مانند زیر) خواهید دید.
358436001487426
- اگر شماره های هفتم و هشتم ۰۰ باشد، گوشی شما ساخت کارخانه اصلی و دارنده نشان (مارک) خود گوشی است و دارای بهترین کیفیت است.
- اگر شماره های هفتم و هشتم ۰۱ یا ۱۰ باشد، گوشی شما تولید فنلاند است و کارکرد آن خوب است.
- اگر شماره های هفتم و هشتم ۰۲ یا ۲۰ باشد، گوشی شما مونتاژ امارات متحده عربی است.
- اگر شماره های هفتم و هشتم ۰3 یا 3۰ باشد، گوشی شما مونتاژ کشور چهارم (مثلا چین) است ولی بدون اجازه از سازنده اصلی !
- اگر شماره های هفتم و هشتم ۰۸ یا ۸۰ باشد، گوشی شما در آلمان تولید شده است و کارکرد آن بد نیست.
- اگر شماره های هفتم و هشتم ۱۳ باشد، گوشی شما مونتاژ کشور آذربایجان و کیفیت نسبتا پایینی را دارا میباشد.
زن زندگی شما از دیدگاه متخصص کامپیوتر!
زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش میمونه، تا ابد!
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!
زن مدل ویندوز: همه میدونن که هیچ کاری رو درست انجام نمیده، ولی کسی نمیتونه بدون اون سر کنه!
زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمیخوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمیره!
زن مدل ایمیل: از هر ده تا چیزی که میگه، هشتتاش بیخوده!
زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه میرسه، خودش رو نصب میکنه و از همه منابعتون استفاده میکنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست میدین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست میدین.
دورد بر این بانوی ایرانی
((سعیده قدس)) در جمع 50 زن برتر جهان
دورد بر این بانوی ایرانی
روزنامهی «وال استریت ژورنال» فهرستی را منتشر کرد که در آن ۵۰ زن برتر سال ۲۰۰۸ از دید این روزنامه، معرفی شده
بودند. نکتهی قابل توجه، مشاهده نام «سعیده قدس»، پایهگذار موسسهی خیریهی «محک» در جایگاه ۴۵ است.
«برای انتخاب پنجاه زن برتر سال ما به دنبال کسانی هستیم که در صنعت یا تجارت نقشی کلیدی ایفا کردهاند.» این
گفتهی «لارنس روت» سردبیر ژورنال زنان روزنامهی «وال استریت ژورنال» است؛ روزنامهای بنام و پرتیراژ که در
فهرست ۵۰ زن برتر سال ۲۰۰۸ در مکان ۴۵ نام سعیده قدس را جای داده است؛ بانوی ۵۷ سالهی ایرانی و بنیانگذار
موسسهی «محک» که تشکلی غیردولتی ویژه حمایت از کودکان سرطانی در ایران است.
به گزارش شبکه دویچه وله، در معرفی کوتاه «وال استریت ژورنال»، از سعیده قدس به عنوان الگویی برای زنان جوان
ایرانی نام برده شده است که مایلاند در جامعه نقشی فعال داشته باشند. این زن ایرانی در سال ۱۳۷۰ پس از بهبودی
فرزندش که مبتلا به سرطان بود، تصمیم گرفت تا مرکزی را برای حمایت از کودکان سرطانی در ایران ایجاد کند.
نفر نخست این لیست «شیلا بر» (Sheila Bair) رییس یکی از موسسات مالی بزرگ آمریکاست.
موفقیتی ارزشمند تنها سه ساعت پیش از منتشر شدن روزنامه و با یک تماس تلفنی از نیویورک، خانم قدس از این انتخاب آگاه شده است،
هرچند جزییات همچنان برای خود او هم روشن نیست. او میگوید: «فقط میدانم که چون مصاحبههای مختلف در رابطه با محک داشتم،
یکی از این مصاحبهها هم با وال استریت ژورنال بود. ولی آن مصاحبه هیچ وقت چاپ نشد. نمیدانم که شناسایی از آن طریق بوده است یا نه.»
در تمام طول این سالها سعی «محک» و دستاندرکارانش به عنوان یک نهاد غیردولتی، جلب توجه مردم برای حمایت
گستردهتر از این نهاد بوده است؛ اصلی که سنگ بنای «محک» بوده و در حال حاضر هم در حدود ۵۰۰۰ کودک
سرطانی را تحت پوشش خود قرار داده است.
سعیده قدس که هم اکنون برای دیدار فرزندانش در آمریکا به سر میبرد، میگوید که از همان اوایل راهاندازی «محک»
هیچ توقعی از سازمانهای دولتی نداشته است و برای همین هم با به دست آوردن چنین عنوانی انتظار وقوع اتفاق
خاصی را ندارد. خانم قدس میگوید: «هیچ وقت فکرنکردم که اگر این افتخار آمده کسی باید کاری بکند یا من باید کاری
بکنم. این یک اتفاقی است که حاصل همهی آن کاری است که تو یک عمر کردی. کار اجرایی بسیار فرساینده و
کشندهای که دردش را حس نمیکردم، چون خودم با بیماری بچهام بیمار بودم. من فکر میکنم که وقتی چنین اتفاقی
میافتد، فقط خستگی خودم در میرود، انرژی میگیرم و به یک نحوی فکر میکنی که خب این کار اینقدر که تو فکر
میکردی مهم بوده است و ارزشش را داشته است که تو زندگیات را روی آن گذاشتهای.»
تاسیس انجمن خیریه در لسآنجلس
البته این اولین موفقیت بینالمللی بنیانگذار «محک» نبوده است. سال گذشته هم بانک توسعهی اسلامی در
عربستان، سعیده قدس را جزو یکی از زنان موثر در توسعه در خاورمیانه شناخت. با این همه او معتقد است که مزیت
این موفقیتها بیشتر از شخص او، برای «محک» است. سعیده قدس در این مورد میگوید: «به من چیزی نمیدهد،
ولی کار خیلی از هموطنان من را که میخواهند اینجا (آمریکا) یا از جای دیگر دنیا کمک کنند، برای تحقیق این که آیا
این سازمان واقعا مفید است، آیا وجودش واقعا توانسته است تغییری در سرنوشت مخاطبانش که بچههای سرطانی
و خانوادههایشان هستند، ایجاد کند یا نه، این (انتخاب وال استریت ژورنال) کار را برایشان تخفیف میدهد و کم
میکند.»
سعیده قدس در حال حاضر در فکر ایجاد موسسهای خیریه در شهر لسآنجلس است. او از تجربهی سفرهای پیشیناش
حرف میزند، این که بارها شاهد آن بوده است که بسیاری از ایرانیان مقیم آمریکا تمایل داشتهاند به نحوی در کارهای
خیریه سهیم باشند، اما جای خالی انجمنهای خیریهی اینچنینی به شدت احساس میشده است. از همین رو هم
او تصمیم میگیرد تا در این شهر موسسهای بینالمللی را تاسیس کند که به همهی کودکان، صرفنظر از ملیت و
کشور، کمک برساند.
تا به اینجا وی موفق شده است که این موسسه را به ثبت برساند اما تنها مشکل پیش رو مسئلهی کمکهای نقدی به
ایران است که به واسطهی تحریمهای آمریکا تا حدی با مشکل مواجه شده است.. هرچند که سعیده قدس میگوید،
ارسال دارو به ایران جزو موارد تحریمی آمریکا نیست و تنها به اجازهی مخصوص نیاز هست که برای آن هم اقدام کرده
است.یکی از مزیتهای بزرگ به دست آوردن چنین موفقیتهایی از نظر خانم قدس، تصویری است که از زن ایرانی ارائه
میشود.
سعیده قدس میگوید که تصویر جدید با شیرین عبادی و جایزه نوبل صلح آغاز شد و او امیدوار است که حالا با انتخاب
خود وی به عنوان یکی از زنان برتر سال ۲۰۰۸ از طرف «وال استریت ژورنال» ادامه یابد. به همین خاطر هم شاید توصیف
نویسندهی این روزنامهی آمریکایی بجا باشد، که سعیده قدس الگویی است برای زنان جوان ایرانی که خواهان ایفای
نقشی فعال در جامعهشان هستند.
به امید آنکه این بانوی ایرانی مورد حمایت سرمایه دارن برای
کمک به بیماران سرطانی ایرانی قرار بگیرد
جوک
ترکه میره امامزاده میبینه یه دختری میگه خدایا یه شوهر خوب به من بده . ترکه خودشو میندازه تو بغل دختره میگه خدایا هل نده ![]()
ترکه ميره آزمايشگاه با پرستاره دعواش مي شه ميگه اصلا «انمو» بدين مي خوام برم![]()
ترکه زنشو میبره سونوگرافی بهش میگن پسر داری میگه تو رو خدا بگین اسمش چیه![]()
ترکه ميره ثبت احوال ميگه يه شناسنامه واسه بچه ام ميخوام ! ميگن اسمش چيه ؟ ميگه "شورلت" ميگن اينكه اسم ماشينه يه اسم بزار كه به نام پدر و مادر بياد . ميگه خب به اسم ما مياد ديگه من "بيوك" آقا هستم . همسرم هم "خاور" خانوم !!! ![]()
ترکه به اتاق رئيسش رفت و گفت: آقاي رئيس من براي ازدواج دو روز مرخصي ميخوام. رئيس گفت : شما که يه هفته تعطيلي داشتين چرا ازدواج نکردين؟ ترکه گفت : آخه نمي خواستم تعطيلاتم رو خراب کنم !!! ![]()
ترکه میره جوراب فروشی و میگه : آقا من جوراب می خوام . فروشنده میگه : مردونه . ترکه هم دستش را دراز میکنه و دست میده و میگه : مردونه ![]()
ترکه ميره کنار دريا پری دريای ميبينه ،ميگه من عاشقتم ،با من ازدواج ميکنی،پری دريای ميگه من آدم نيستم،ترکه ميگه تو فکر ميکنی من آدمم، ![]()
يه تركه زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام .... ؟ تركه ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا ميخواستم
به یه ترکه می گن بابات مرده لباس مشکی بپوش بریم قبرستون, می گه شما دروغ می گید یه اتفاقی افتاده می خواهید به من نگید![]()
غضنفر میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر كار میگه: غذای امروز «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه : «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی![]()
غضنفر میره خواستگاری، بابای دختره ازش میپرسه:شما شغلتون چیه؟ غضنفر میگه:قازی!باباهه حال میكنه، میگه: كدوم شعبه؟ غضنفر میگه:ایلده ایران قاز!!! ![]()
غضنفر دو تا بلوك سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبكارش بهش میگه: تو كه فرقون داری، چرا اینا رو میگذاری رو كولت؟! غضنفر میگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میكرد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عجب صبري خدا دارد...
عجب صبري خدا دارد
اگرمن جاي او بودم
همان يک لحظه ي اول
که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهانرا با همه زيبايي وزشتي
بروي يکدگر،ويرانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
که در همسايه ي صدها گرسنه،چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعره ي مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
که مي ديدم يکي عريان ولرزان،ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين
زمين وآسمانرا واژگون،مستانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سرا پاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
بعرش کبريايي، با همه صبر خدايي
تا که مي ديدم عزيز نا بجايي، ناز بر يک ناروا خاري مي فروشد
گردش اين چرخ را وارونه،بي صبرانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد!
چرا من جاي او باشم
همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و،تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد!
وگرنه من بجاي او چو بودم
يک نفس کي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد
روانشناسی حمام
این موضوع که شما هنگامیکه به حمام میروید کدام ناحیه از بدنتان را میشوئید دارای روان شناسی جالبی میباشد.
هنگامیکه به حمام میروید اولین قسمتی که از بدنتان را میشورید کدام ناحیه است؟
سایر نقاط بدن: شما شخصی بسیار متعادل هستید، به راحتی میتوانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید . شما فردی فعال و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید . شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا میکنید.
ایرانی ها
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
واقعا ما ایرانی ها اینقدر کارامون چیزه ؟
JOK
ترکه بچش بعد از عید فطر به دنیا میاد، اسمشو میگذاره: پسفطرت!
ترکه مادر پدرشو میکشه، ازش میپرسن: چرا این بدبختا رو کشتی؟ میگه: بعد از چهل سال به رابطه کثیفشون پی بردم!
ترکهای ایران خودرو دلیل اعتصابشون رو میپرسن میگن ما اینجا مثله خر کار میکنیم بعدش اینا عکس اسب رو زدن رو سمند
ترکه میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ ترکه میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ ترکه میگه: قربان شما، دست بوسن
ترکی میره دستشوئی زنانه میگیرنش میگن کوری نمیبینی زنونست؟ میگه من چکار کنم اونجا نوشته زنا نه اونطرف هم نوشته مردا نه














