جوک و اس ام اس

از تركه میپرسن: داداش جریان این بوق زدن تو عروسیها چیه؟ تركه میگه: ایلده ما قبلاً تو عروسی یه شعری میخوندیم، الانا دیگه فقط آهنگشو میزنن. میپرسن خوب چی میخوندید؟ تركه میگه: اونی كه تا دیروز نمیداد...دیدید داد...دیدید داد.

از ترکه میپرسن ازچه فصلی خوشت میاد؟میگه از فصل جفت گیری

به یه ترکه میگن : سفر حج چطور بود ؟

میگه : خیلی سنگ به سر و صورتم خورد

ولی بالاخره بوسیدمش

ترکه می گن از چه گلی خوشت می آد: میگه اقاقیا . می گن همینو که گفتی بنویس. می گه غلط کردم ؛گل رز

ترکه می بینه همه رفقاش موبایل دارن جز خودش یه کاغذ لوله میکنه میبنده به کمرش رفقا ازش می پرسن این چیه؟میگه وای بازم فکس رسید

نباید به ظاهر طرف اهمیت بدی عزیزم

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند. مرد به آرامي گفت : « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت :« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. »

منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند.

اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت :« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.»

رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او ، وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه وکت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.

خانم به او گفت : « ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. » رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود ... ا و يکه خورده بود. با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .»

خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .» رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت : « يک ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.»

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟» شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت کاليفرنيا شدند ، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد ، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد.

نی نی مهربون

   

                                   

ناگفته هایی از گاندی ..........


من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،


من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،


من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،


چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.


و تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من


را خودم از خودم ساخته ام


تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش


منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است


تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.


لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان


و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى


و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه


ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.


می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.


می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،


چرا که ما هر دو انسانیم.


این جهان مملو از انسان‌هاست ،


پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.


تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،


قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.


دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،


حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،


دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،


چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،


نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،


من قابل ستایشم، و تو هم.


یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد


به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى


همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،


اما همگى جایزالخطا.


نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى


متفاوتشان شناختى

بسکتبال با الاغ


این بازی در شهرهای کوچک آمریکا طرفدار های زیادی داره، طوری که شبها تماشاگران زیادی رو به استادیوم می کشونه و دلشون رو خوش می کنه..


دعای دیگران بر ما

کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.

دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.

نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول ، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.

هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.

مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت.

دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند. پیش خود گفت، مرد دیگر حتماً شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواست های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است.

زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟

پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.

ندا، مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید.

مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟

ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم!

باید بدانیم که نعمت هایمان فقط حاصل درخواست های خود ما نیست، بلکه نتیجه دعای دیگران برای ما نیز هست.

خوشبختی ما در سه جمله است

خوشبختی ما در سه جمله است 

تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا  

ولي ما با سه جمله ديگر، زندگي مان را تباه مي کنيم

حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

دكترشریعتی

رفتارهاي مخرب مغز:


1. No Breakfast
1.نخوردن صبحانه
People who do not take breakfast are going to have a lower blood sugar level. This leads to an insufficient supply of nutrients to the brain causing brain degeneration.
كساني كه صبحانه نمي خورند قند خونشان به سطح پائينتري افت مي كند. اين امر باعث تامين نامناسب مواد غذائي براي مغز و در نتيجه افت فعاليت مغزي مي شود.

2 . Overeating
2. پرخوري
It causes hardening of the brain arteries, leading to a decrease in mental power.
اين امر باعث تصلب شرائين (سختي ديواره رگهاي) مغز شده و منجر به كاهش قدرت ذهني مي شود.

3. Smoking
3- دخانيات
It causes multiple brain shrinkage and may lead to Alzheimer disease.
اين امر باعث كوچك شدن چند برابري مغز و منجر به آلزايمر مي شود.

4. High Sugar consumption
4. استفاده زياد قند و شكر
Too much sugar will interrupt the absorption of proteins and nutrients causing malnutrition and may interfere with brain development.
استفاده زياد قند و شكر جذب پروتئين و مواد غذائي را متوقف مي كند  و منجر به سوء تغذيه و احتمالا اختلال در رشد مغزي خواهد شد

5. Air Pollution
5. آلودگي هوا
The brain is the largest oxygen consumer in our  body. Inhaling polluted air decreases the supply of oxygen to the brain, bringing about a decrease in brain efficiency.
مغز بزرگترين مصرف كننده اكسيژن در بدن ماست. دميدن هواي آلوده باعث كاهش اكسيژن تاميني مغز شده و منجر به كاهش كارآيي مغز مي شود.

6 . Sleep Deprivation
6. كمبود خواب
Sleep allows our brain to rest.. Long term deprivation from sleep will accelerate the death of brain cells..
خواب به مغزمان اجازه استراحت مي دهد. دوره طولاني كاهش خواب منجر به شتاب گيري مرگ سلولهاي مغزي خواهد شد.

7. Head covered while sleeping
 7. پوشاندن سر به هنگام خواب
Sleeping with the head covered increases the concentration of carbon dioxide and decrease concentration of oxygen that may lead to brain damaging effects.
 خوابيدن با سر پوشيده باعث افزايش تجمع دي اكسيد كربن و كاهش تجمع اكسيژن شده و منجر به تأثيرات مخرب مغزي خواهد شد.

8. Working your brain during illness
8.كار كشيدن از مغزتان در هنگام بيماري
Working hard or studying with sickness may lead to a decrease in effectiveness of the brain as well as damage the brain.
كار سخت يا مطالعه در زمان بيماري ممكن است منجر به كاهش كارآئي مغز و در نتيجه صدمه مغزي شود

9. Lacking in stimulating thoughts
9.كاهش افكار مثبت
Thinking is the best way to train our brain, lacking in brain stimulation thoughts may cause brain shrinkage.
فكر كردن بهترين راه براي تمرين دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزي ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.

10. Talking Rarely
10. كم حرفي
Intellectual conversations will promote the efficiency of the brain
مكالمات انتزاعي منجر به رشد كارآئي مغز خواهد شد.

نوشته ای از :اِرما بومبک

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم

دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده

در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم

پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم

با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند

با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم

هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است

هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است . به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم

اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم

نکات زیر را به خاطر بسپارید......جدی بگیرید

 

  Answer the phone by LEFT ear                      
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن

 

 

Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.

 

Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.

 

Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت  5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.

 

 

Reduce the amount of TEA you consume

مصرف چای روزانه را کم کنید

 

Reduce the amount of OILY food you consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

 

Drink more WATER in the morning, less at night
در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.

 

Keep your distance from hand phone CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.

 

Do not use headphones/earphone for LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.

  

Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

 

Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.

 

When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.

 

 

مردی در چاه

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند

یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...

جوک

امکانات زندگی در عشایر :

غذا : کشک

یخچال : مشک

حمام : تشت

دستشوئی : دشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به ترکه میگن این علامت چیه(!)؟ میگه:جیش کردن ممنوع حتی یک قطره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عربه ماشينش رو بيمه ميكنه كارمند بيمه بهش ميگه ان شا ا.. از اين بيمه
استفاده نكني عربه ميگه انشا ا... تو هم خير از اين پولها نبيني

 

 

کشف یک خانه فساد همراه با تصاویر تمامی متهمان آن!


 

کشف يک خانه فساد همراه با تصاوير تمامی متهمان آن!!!   

 

ا

ا

ا

خواستگاری


جواني توي بلوار کشاورز
به دخترخانمي کرد اين چنين عرض:

" عروس مادرمن مي شوي تو؟
بفرما همسرمن مي شوي تو؟!"

بگفتا دختر:" اي آقاي گستاخ!
درآوردم ازاين حرفت دوتا شاخ!
کجا رسم است اين سان خواستگاري؟
چرا سربه سرمن مي گذاري؟"

پسرخنديد و گفتا:" اين پديده
يکي ازاتفاقات جديده!
براي خواستگاري، ما پسرها
نمي خواهيم شکل سنتي را
اخيرا طبق يک آمارمحکم(!)
شده تعداد آقايان بسي کم!
شود شوهربه زودي همچو گوهر
و دخترها نمي يابند شوهر!
ازاين رو گرکسي چون من بيابي
تو بايد درهوا آن را بقاپي!
همين جا گردهي پاسخ که" آري"
مي آيم من پس ازآن خواستگاري
چرا وقتي خورد برسنگ، تيرم
گل و شيريني اعلا بگيرم؟
شرايط هم به کل تغيير کرده
شمارا از فلک بر زير کرده
نباشد"جشن دامادي"،"عروسي"ست
ازاين رو مرد درآن کاره اي نيست!
بود با همسرم خرج و مخارج
طلا، تالاروhoney moon*خارج!
پس ازآن خانه اي گيرد برايم
و يک ماشين که باشد زيرپايم!"

بگفتا دختر:" اينها ژاژخايي است
و نزدمن برآنها ارزشي نيست
زيادي درخيالاتت اسيري
توبايد زن که نه، شوهربگيري!
بدان هرماه دارم خواستگاري
که کيک وگل مي آرد او به زاري
تو هم فکرمرا ازسر به درکن
والا خواستگاري ازپدر کن!"


 

احساسات یک شوهر

زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟

زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

اصفهانيه

اصفهانيه داشته توي اتوبان با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت مي رفته كه پليس با دوربينش شكارش مي كنه و ماشينشو متوقف مي كنه. پليسه مياد كنار ماشينو ميگه: گواهينامه و كارت ماشينو بدين.
اصفهانيه ميگه: من گواهينامه ندارم. اين ماشينم مالي من نيست. كارتا ايناشم پيشي من نيست. من صَحَبي ماشينا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. حالاوَم داشتم ميرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتين.
پليسه كه حسابي حيرت زده شده بوده بيسيم ميزنه به فرمانده اش و عين قضيه رو تعريف مي كنه و درخواست كمك مي كنه. فرمانده اش هم ميگه تو كاري نكن من خودم دارم ميام.
فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل ميرسونه و به راننده اصفهاني ميگه: آقا گواهينامه؟ اصفهانيه گواهينامه اش رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: كارت ماشين؟ اصفهانيه كارت ماشين كه به نام خودش بوده رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: در صندوق عقبو باز كن. اصفهانيه درو باز ميكنه و فرمانده ميبينه كه صندوق هم خاليه.
فرمانده كه حسابي گيج شده بوده، به اصفهانيه ميگه: پس اين مأمور ما چي ميگه؟!
اصفهانيه ميگه: چي ميدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم ميخاد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت ميرفتم؟

17 ابان

سلام امروز تولدم بود گفتم نگین که نگفتی

عناب

 عناب هم ميوه‌اي خوشمزه است و هم داروي گياهي موثري به شمار مي‌رود. اين ميوه داراي لعاب فراوان حدود 5 درصد مواد پروتئيني، ‌4 درصد مواد قندي و مقدار زيادي ويتامين C و املاح است. عناب به افزايش وزن بدن كمك مي‌كند. قدرت ماهيچه‌ها را زياد كرده و بنيه بدني را افزايش مي‌دهد.

عناب به دليل لعاب زياد نرم‌كننده سينه است و به عنوان خلط‌آور از آن استفاده مي‌شود. جوشانده آن براي سرفه و درد سينه مفيد است. برگ‌هاي آن بند آورنده خون و تب‌بر هستند. بعلاوه اين برگ‌ها رشد موها را تسريع مي‌كنند.

عناب آرامبخش و خواب آور است و خصوصا هسته آن بيخوابي و خستگي را برطرف مي‌كند. اين ميوه همچنين دستگاه هاضمه را تقويت و كم‌اشتهايي را برطرف مي‌كند.

هرگاه احساس غم به شما دست داد، بهتر است يك فنجان دم‌كرده عناب را ميل كنيد. اين نوشيدني لبخند را به لب‌هاي شما مي‌آورد.


تقدیم به همه ی دوستان اهل شناخت و خوب خودم

پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت.

سنگ‌پشت،‌ ناراضی ونگران بود. پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست.

کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.
من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک‌ سنگی‌ خود خزید،

به‌ نیت‌ نا امیدی.
خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک‌ بود. و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد.

هیچ کس‌ نمی‌رسد. چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است.
حتی‌ اگراندکی. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست،

‌تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی؛ پاره‌ای‌ از مرا.
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتی‌ اگر اندکی...

پرو بازی دیگه!!!

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن

 کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن

یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟


کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه

 پررو بازی!

چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده

 باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار


مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟

کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه

پررو بازی!

بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
 
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه....


مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن

قهوه رو که میارن
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار

مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
 
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه

 پررو بازی!!!


اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که
بندازنش بیرون


خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه

کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه:

آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه


مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!

 

امتحان!!!



من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند

دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد

و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان 100000 تومن به من بدی حاضرم با تو …………(سانسور)

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!! Very Happy


  Very Happy Very Happy Very Happy

تفاوت های زن در ایران عربستان امریکا

-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد .... خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!




۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!




۳-اگر یک زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!




۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!




۵-زنان:

در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!



6- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند




7-یک دختر ۱۸ ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!




8-تبریک میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره !

در امریکا: Oh God Thanks

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر !

قطعه گمشده


زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود



دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.
 

ارزش

ارزش يک خواهر را،
 از کسي بپرس
که آن را ندارد.

To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one.

ارزش ده سال را،
از زوج هائي بپرس که
تازه از هم جدا شده اند.

To  realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.

ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

To realize
The value of four years:
Ask a graduate.

ارزش يک سال را،
از دانش آموزي بپرس که
در امتحان نهائي
مردود شده است.

To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.

ارزش يک ماه را،
از مادري بپرس که
کودک نارس به دنيا آورده است.

To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby.

ارزش يک هفته را،
از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper..

ارزش يک ساعت را،
عاشقاني بپرس که
در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.

To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to meet.

ارزش يک دقيقه را،
از کسي بپرس که
به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

To realize
The value of one minute:
Ask a person who has missed the train, bus or plane.

ارزش يک ثانيه را،
از کسي بپرس که
از حادثه اي جان سالم به در برده است.

To realize
The value of one-second:
Ask a person who has survived an accident.

ارزش يک ميلي ثانيه را،
از کسي بپرس که در مسابقات المپيک،
مدال نقره برده است.

To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

زمان براي هيچکس صبر نمي کند.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

Time waits for no one.. Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when you can share it  with someone special.

براي پي بردن به ارزش يک دوست،
آن را از دست بده.

To realize the value of a friend:

میلاد نور مبارک

تصاویر نایاب

 

 

 

 

 

 
 

 
 

این نوزاد برنده زیباترین خنده شد


 

روانشناسی جالب : این تابلو چی کم داره؟

1253629915.jpg


 


تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشانمی‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد.به نظر شما این تابلو چه چیزی کمدارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگریبه آن می افزودید؟


یک درخت ؟

یک آبگیر (برکه)؟

 آدمها؟

 یک تکه ابر؟

 یک ماشین؟

 



تعبیر پاسخ شما

چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که درزندگی شخصی برایتان اهمیت بیشتری دارد. با تغییر اولویتهای زندگیتان،انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. اگر این سوال راچند سال دیگر نیز از خود بپرسید درمی یابید که دیدگاهتان نسبت به چیزهاتغییر یافته است یا خیر!

درخت
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رشد معنوی خودتان است.

برکه (آبگیر)
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید داشتن یک رویا است.

آدمها
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رابطه داشتن با افراد دیگرست.

یک تکه ابر
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید دوستتان است.

ماشین
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیتمی‌دهید پول است

 

هرگز زود قضاوت نکن

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

برای شما

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم