جملات پند آموز پشت کاميوني

عاشق بی انتظار مادر
علم بهتر است يا ثروت؟، هيچکدام فقط ذره ای معرفت"
دا   کر   سی  چنت   بی. (يعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)
به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!
به مد پوشان بگوييد آخرين مد کفن است
عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت ---- سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت
ناز نگات قشنگه!
تند رفتن که نشد مردی -------   عشق است که برگردی
هر کجا محرم شدی -چشم از خيانت باز دار -چه بسا محرم با يک نقطه مجرم ميشود،
مبر ز موی سفيدم گمان به عمر دراز -------  جوان به حادثه ای زود پير ميشود گاهی
"دست بزن ولی خيانت مکن"
منم يه روز بزرگ ميشم.
زندگی بر خلاف آرزوهايم گذشت.
داداش جان به خاطر اشک مادر يواش!
افسوس همه اش افسانه بود!
من از عقرب نميترسم ولی از سوسک ميترسم
من از دشمن نميترسم ولی از دوست ميترسم.
 
من نمی گويم مرا ای چرخ سرگردان مکن  --هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
شد شد، نشد نشد
بوسه مگر چيست--   فشار دولب -- اين که گنه نيست --  چه روز و چه شب.
بميرد آنکه غربت را بنا کرد -------  مرا از تو، ترا از من جدا کرد
برگ از درخت خسته می شه -------    پاييز  فقط يه بهانه است
در اين دنيا که مردانش عصا از کور می دزدند------- من بيچاره دنبال مرد می گردم
دنبالم نيا آواره ميشی
رفاقت قصه تلخی است که از يادش گريزانم
روی قلبم نوشتم ورود ممنوع -------   عشق آمد گفتم بيسوادم!
"تو هم خوبی!
از بس خوردم مرغ و پلو ------- آخر شدم مارکوپولو
سر پايينی پرنده -------   سر بالايی شرمنده
"اسيرتم ولی آزاد"
بخاطر دلم ولم.
100 بار بدی کردی و دیدی ثمرش را ------- خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی
قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر
تو که بي وفا نبودی پدر سگ!
دلم دادم بری باهاش حال كنی ------- نه كه بری جيگركی بازكنی !!
رفيق بي پدر ، مادر
تو رو اگه من نشورم كي ميشوره ( عروسكم )
باغبان در را مبند من مرد گلچين نيستم -- من خودم گل دارم و محتاج يک گل نيستم!
تمام مرده شويان راضيند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور ميخواهند!
ای آسمون کبود -------  واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟
در قمار زندگي عاقبت ما باختيم ------- بس که تکخال محبت بر زمين انداختيم
گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری
نمیخام شمع باشم دخترا فوتم کنن ------- میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن
اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم
تو عشق گل داري،من عشق گل اندامي!
همه از من میترسن ------- من از نیسان آبی
هندونه بده قاچ كنيم ------- لوپتو بده ماچ كنيم !
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم-------  طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
دنيا همه هيچ و زندگانی همه هيچ -------   ای هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ
به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطر دارد

عاشق بی انتظار مادر
علم بهتر است يا ثروت؟، هيچکدام فقط ذره ای معرفت"
دا   کر   سی  چنت   بی. (يعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)
به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!
به مد پوشان بگوييد آخرين مد کفن است
عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت ---- سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت
ناز نگات قشنگه!
تند رفتن که نشد مردی -------   عشق است که برگردی
هر کجا محرم شدی -چشم از خيانت باز دار -چه بسا محرم با يک نقطه مجرم ميشود،
مبر ز موی سفيدم گمان به عمر دراز -------  جوان به حادثه ای زود پير ميشود گاهی
"دست بزن ولی خيانت مکن"
منم يه روز بزرگ ميشم.
زندگی بر خلاف آرزوهايم گذشت.
داداش جان به خاطر اشک مادر يواش!
افسوس همه اش افسانه بود!
من از عقرب نميترسم ولی از سوسک ميترسم
من از دشمن نميترسم ولی از دوست ميترسم.
 
من نمی گويم مرا ای چرخ سرگردان مکن  --هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
شد شد، نشد نشد
بوسه مگر چيست--   فشار دولب -- اين که گنه نيست --  چه روز و چه شب.
بميرد آنکه غربت را بنا کرد -------  مرا از تو، ترا از من جدا کرد
برگ از درخت خسته می شه -------    پاييز  فقط يه بهانه است
در اين دنيا که مردانش عصا از کور می دزدند------- من بيچاره دنبال مرد می گردم
دنبالم نيا آواره ميشی
رفاقت قصه تلخی است که از يادش گريزانم
روی قلبم نوشتم ورود ممنوع -------   عشق آمد گفتم بيسوادم!
"تو هم خوبی!
از بس خوردم مرغ و پلو ------- آخر شدم مارکوپولو
سر پايينی پرنده -------   سر بالايی شرمنده
"اسيرتم ولی آزاد"
بخاطر دلم ولم.
100 بار بدی کردی و دیدی ثمرش را ------- خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی
قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر
تو که بي وفا نبودی پدر سگ!
دلم دادم بری باهاش حال كنی ------- نه كه بری جيگركی بازكنی !!
رفيق بي پدر ، مادر
تو رو اگه من نشورم كي ميشوره ( عروسكم )
باغبان در را مبند من مرد گلچين نيستم -- من خودم گل دارم و محتاج يک گل نيستم!
تمام مرده شويان راضيند بر مردن مردم
بنازم مطربان را که خلق را مسرور ميخواهند!
ای آسمون کبود -------  واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟
در قمار زندگي عاقبت ما باختيم ------- بس که تکخال محبت بر زمين انداختيم
گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری
نمیخام شمع باشم دخترا فوتم کنن ------- میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن
اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم
تو عشق گل داري،من عشق گل اندامي!
همه از من میترسن ------- من از نیسان آبی
هندونه بده قاچ كنيم ------- لوپتو بده ماچ كنيم !
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم-------  طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
دنيا همه هيچ و زندگانی همه هيچ -------   ای هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ
به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطر دارد

 

مشاعره

 نادر جدیدی

به‌نام خداوند مردآفرین                که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد                چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید                و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد              مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت           ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم                 تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست               نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز                    نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید                جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد                به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌درخت             و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک                  من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود             که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر             و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات                نشسته مداوم تو را در کمین !

و پاسخ ناهید نوری

به نام خدایی که زن آفرید              حکیمانه امثال ِ من  آفرید

خدایی که اول تو را از لجن              و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی             برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا            شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد             مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من               رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف            مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما                 بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس  ات نمود           مرا خانه  داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب         شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر                براد پیت من را حَسَنْ   آفرید !

برایم لباس عروسی کشید                و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را               مساوی تر از سهم من آفرید 


سخنانی زیبا از انیشتین



 هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادیجرات نیاز است. 
 

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".


فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.


عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم. 
 

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.


سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.


دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند. 
 

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است. 
 

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.


حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.


زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید

پیک نیک به روش لاک پشتی !!

 

 

 

 

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

 نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دهیم.

سیر تحویلی پوشیدن مقنعه در ایران


http://www.iranalive.org

عکس عاشقانه ای که جایزه یونسکو را برد

http://www.iranalive.org