به سلامتی شما / برای شما /
به سلامتیِ ديوار
نه به خاطرِ بلنديش،
!واسه اينکه هيچوقت پشتِ آدم رو خالی نميکنه
به سلامتیِ دريا
نه به خاطرِ بزرگيش،
واسه يکرنگيش
به سلامتیِ سايه
! که هيچوقت آدم رو تنها نميذاره
به سلامتیِ پرچم ايران
که
! سهرنگه
تخممرغ
! که دورنگه
رفيق
! که يهرنگه
به سلامتیِ همه اونايی که
دوسشون داريم و نميدونن،
دوسمون دارن و نميدونيم
به سلامتیِ نهنگ
که گندهلات درياست
به سلامتیِ زنجير
نه به خاطر اينکه درازه،
! به خاطر اينکه به هم پيوستس
به سلامتیِ خيار
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «يار»ش
به سلامتیِ شلغم
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر
«غم»ش
به سلامتیِ کرم خاکی
نه به خاطر کرمبودنش،
به خاطر خاکیبودنش
به سلامتیِ پل عابر پياده
! که هم مردا از روش رد ميشن هم نامردا
به سلامتيِ برف
که هم روش سفيده هم توش
به سلامتيِ رودخونه
که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن
به سلامتيِ گاو
که نميگه من،
ميگه ما
به سلامتيِ دريا
که ماهی گنديدههاشو دور نمیريزه
به سلامتیِ اون که هميشه راستشو ميگه
به سلامتیِ سنگ بزرگ دريا
که سنگای ديگه رو میگيره دورش
به سلامتیِ بيل
که هرچه قدر بره تو خاک،
بازم برّاقتر میشه
به سلامتیِ دريا
که قربونياشو پس ميآره
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع
که يهتنه يه اتوبان رو حريفه
به سلامتیِ عقرب
که به خاری تن نمیده
عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتيشه
( با نيشش خودش رو ميکُشه که کسی نالههاشو نشنوه)
به سلامتیِ سرنوشت
که نميشه اونو از سر نوشت
چقدر عجيبه كه ...
.
.
.
.
.
.
.
و...
.
روزگار غریبی است ، نازنین...
.
روزگار غریبی است
دوست واقعی
True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.
دوستی واقعی مثل سلامتی هست
ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.
Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus
جلوی من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش
Friendship is one mind
in two bodies.
-- Mencius
دوستی يعنی يک روح در دو بدن
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay
-- Dave Matthews
من به تو تکيه می کنم و تو به من
و اونوقت همه چيزمون مرتبه
If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،
من با اونا عبور نخواهم کرد،
بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا
Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.
هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.
ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.
اما بهترين دوستان
حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون.
Hold a true friend with both your hands.;
-- Nigerian Proverb
يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;
-- Unknown
يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه
و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی
اونا رو واسه ات بخونه.
8 نوع سر درد را جدی بگیرید!!
| |||
| سردرد،درد بسیار شایع و دردناکی است؛اما باید این نوع 8 دردی که توضیح داده می شود را جدی بگیرید... | |||
|
سردرد شکایت بسیار شایعی است.با صنعتی شدن جامعه و افزایش تنشهای شغلی،اجتماعی و اقتصادی،میزان سردردها هم بالاتر میرود.بخش عظیمی از سردردها عصبی هستند و تنها یک تا دو درصد از سردردهای جامعه علت عضوی مانند تومور مغزی یا ضایعه فضاگیر دارند.حدود 98 درصد سردردها خوشخیم و قابل بهبودند... عوامل غیراختصاصی فراوانی میتوانند موجب سردرد شوند،مثل یک سرماخوردگی ساده،عفونتی کوچک،آلودگی هوا و تغییر عادات غذایی و تغییرات هورمونی و ... . اما سردردهایی که حایز اهمیت و بررسی هستند را میشمارم: 1) تغییر در کیفیت سردرد: یعنی اگر همیشه سردردتان آرام بوده و به مسکن جواب میداده است،ولی حالا مقاوم شده یا کیفیت آن تغییر کرده است. 2) تواتر و تکرار سردرد مهم است: برای مثال قبلا هفتهای یکبار مبتلا میشدید،اما الان روزی سه بار سردرد دارید. 3) سردردی که شما را از خواب بیدار میکند: سردسته این نوع سردردها که فرد را از خواب بیدار میکند،سردردهای عروقی مانند میگرن هستند.اما به هر حال اگر چنین سردردی گرفتید،بررسی پزشکی لازم است. 4) سردردهای صبحگاهی : با اینکه عللی چون بیخوابی و عدم استراحت کافی،فشار خون بالا و غیره میتوانند چنین سردردی را ایجاد کنند،اما اگر سردرد شما اول صبح شروع میشود و در طول روز کمتر میشود،مهم است،چون به طور طبیعی ما در طول خواب با افزایش نسبی فشار داخل جمجمه مواجهایم و اگر ضایعهای فضاگیر در آنجا وجود داشته باشد،این افزایش نسبی فشار را نمی تواند تحمل کند و سردرد رخ می دهد. 5) سردرد همراه با تهوع و استفراغ: خیلی از سردردها اینطورند مثل میگرن.اما اگر تهوع در اوایل صبح پدید آید و با استفراغ کردن سر دردتان کم شود و اشتهای خوردن صبحانه را پیدا کنید،باید بررسی پزشکی شوید. 6) سردرد کودکان به خصوص اگر تکرار شونده باشد: بچهها نمیتوانند سردرد را بشناسند یا از آن شکایت کنند،ولی با تغییر اشتها،کاهش فعالیت بدنی و یا کاهش تمایل به درس خواندن،آن را نشان میدهند. 7) سردرد سالمندان (حدود 65 سالگی): اگر در این گروه از افراد،سردرد ناگهانی،مزمن و مقاوم به درمان پزشکی باشد،باید بررسی شود. 8) سردرد همراه با فوتوفوبی (ترس از نور): موردی شبیه به میگرن یا مننژیت.اگر سردرد همراه با علایم چشمی مثل دوبینی،کاهش دید،تغییر میدان بینایی و تاری دید باشد یا تغییر سریع عینک در فواصل کوتاه یکماه،همراه با سردرد باشد،بهتر است از نظر علل مغزی بررسی شوید. | |||
جوک
غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در
غضنفر به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه! غضنفر میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم
غضنفر یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم
غضنفر میره تو خیابون می بینه نوشته: سیو همان سیب است...
میگه: دروغ میگن ! خودم خوردم صابون بود!!!
غضنفر می گن این میس کال که می گن چیه؟ می گه نمی دونم والا ولی فکر کنم یه واحد اندازه گیری باشه........مثل یه مثگال زعفرون
غضنفر شب ادراری داشته. یه روز صبح از خواب بیدار میشه میبینه جاش خشکه! از خوشحالی م ی ر ی ن ه به خودش !
به یه غضنفر میگند چرا قبض اب وبرق را دوست داری میگه چون پشت اون نوشته مش ترک گرامی…!!
یه روز یه تركه كلاس رقص میذاره . بعد از یه ماه ورشكست میشه. چرا؟ چون به هر كی میرقصیده شاباش میداده
می دونی چرا دوتا ترک نمی تونن کنار هم بخوابن ؟ برای اینکه تا صبح دعوا می کنن که « کی وسط بخوابه!!!
غضنفر میره لایه ازون رو بدوزه، اما بر نمیگرده. میبینن لایه ازون رو از بیرون دوخته
غضنفر اپلیکیشن فرم پر میکنه ، جلوی سکـس می نویسه: بله خیلی زیاد
به ترکه ميگن چرا اينقدر سي ديت خش داشت؟ ميگه آخه آهنگ قشنگاشو علامت زدم!
ترکه ميره سربازي دور کلاش قرمزي - يه روز يه ترکه ميخوره زمين هوا ميره
ترکه ميره از بانک وام بگيره ضامن نداشته منفجر ميشه!
به ترکه ميگن عاشورا چه روزيه؟ ميگه فکر ميکنم روز جهاني قيمه!
خروسه دسته مرغه رو ميگيره ميبره مغازه مرغ فروشي ميگه نگاه کن خانوم من وقتي ميام خونه تو بايد مثل اين باشي!
يه روز ترکه داشته پشت بام خونش آسفالت مي کرده ، آسفالت زياد مي ياره سرعتگير مي ذاره
تركه توي كوپه قطار با يك خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه ميره تخت بالايي ميخوابه و تركه تخت پاييني. نصفه شب خانمه ميگه سردمه، كاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي. تركه ميگه ميخوايي خانم امشب فرض كنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ خانمه كه همچين بگي نگي از پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه باشه حاضرم. تركه ميگه پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار
تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق بده همسايشون كه لر بوده ميگه: راست ميگن تركا خرن , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برق نگيره!!!!!!!!![]()
دوتا لره دو تا گاو ميخرن، اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن، دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو![]()
درنگ
We have 3 stupid stages of life
………..
Teen age:
Have Time + Energy …but No Money
Working Age:
Have Money + Energy …but No Time
Old age:
Have Time + Money …but no Energy
دلي پر عشق
|
|
|
پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟ سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم ميكنند پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي سالك گفت : چرا ؟ پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟ پير مرد گفت : تا راست چه باشد سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟ سالك گفت : نه پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟ سالك گفت : ندانم پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟ پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد سالك روزي دگر بماند پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم سالك گفت : بر شنيدن بي تابم پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي سالك گفت : آري پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟ پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟ پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟ سالك گفت : همان كنم كه تو گويي سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس سالك گفت : چرا ؟ مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي |
گربه نگه ندارید
خطرات توكسوپلاسموز در بارداري توكسوپلاسموز يك بيماري عفوني انگلي است كه در سراسر جهان حتي در كشورهاي پيشرفته يافت مي شود. تماس با فضولات گربه، مصرف گوشت آلوده كه خوب پخته نشده باشد، خوردن ميوه و سبزي هاي آلوده ي نشُسته، استفاده از لبنيات پاستوريزه نشده، تخم مرغ خام و آب تصفيه نشده احتمال ابتلاي افراد به اين بيماري را افزايش مي دهند. با توجه به افزايش روزافزون گرايش به نگهداري حيوانات خانگي، به خصوص گربه و نقش مؤثر اين حيوان در انتقال انگل بيماري و خطرات جدي ابتلاي مادران باردار به اين بيماري، مطالعه اين مطلب خالي از فايده نخواهد بود. به رغم اين كه عفونت با انگل توكسوپلاسموز رايج است، اما بسياري از افراد سالم نيازي به درمان دارويي پيدا نمي كنند. سيستم ايمني بدن در حالت سلامت مي تواند با اين بيماري مقابله كند. با اين وجود توكسوپلاسموز مي تواند براي جمعيت هاي خاصي به شدت خطرناك باشد، نوزادان مادراني كه در طول بارداري به اين بيماري مبتلا شده اند و بيماراني كه سيستم ايمني شان به هر دليلي ضعيف شده(مثل مبتلايان به ايدز يا سرطان) در زمره اين افراد هستند. اگر در موارد نادري، يك فرد كاملا سالم به اين بيماري مبتلا شود، بيماري او معمولا خفيف خواهد بود. توكسوپلاسموز در اين افراد چيزي شبيه به آنفلوانزا است كه علائم آن درد عضلاني و تب است. افرادي كه سيستم ايمني بدن شان دچار مشكل است، علائم شديد تري نظير گيجي و تشنج را تجربه خواهند كرد. مادراني كه به انگل توكسوپلاسما آلوده گردند، صاحب نوزاداني مي شوند كه به تدريج برخي علائم را بروز خواهند داد. اين اتفاق اغلب چند ماه تا چند سال بعد از تولد رخ مي دهد. اين علائم عبارتند از: * بزرگي سر، كبد يا طحال * تشنج * عفونتهاي چشمي * زردي پوست و سفيده ي چشم * تأخير رشد اگر انگل از طريق مادر به جنين منتقل شود، عوارض بسيار خطرناكي نظير سقط جنين، مرده زايي و مشكلات شديد زايمان را به دنبال خواهد داشت. بنابراين مادراني كه با انگل توكسوپلاسما تماس داشته اند، بايد در اسرع وقت به پزشك مراجعه كنند تا از عدم انتقال انگل به جنين خود مطمئن شوند. خانمهاي باردار يا كساني كه سيستم ايمني بدنشان ضعيف شد،ه مثل بيماران سرطاني كه تحت شيمي درماني هستند، بايد اين روش هاي پيشگيري را به دقت رعايت كنند: 1- تا حد امكان از حيواناتي نظير گربه دوري كنيد و حيوان خانگي نداشته باشيد. * اگر در منزل شما گربه نگهداري مي شود، حداقل سعي كنيد خودتان جعبه او را تميز نكنيد و از افراد ديگر بخواهيد اين كار را انجام دهند. * از گربه هاي ولگرد دوري كنيد، بسياري از گربه هاي مبتلا فاقد علائم ظاهري بيماري هستند. * اگر گربه داريد، حتما او را به دامپزشكي ببريد تا از سلامتش مطمئن شويد. * گربه بايد فقط در محدوده خانه رفت و آمد كند و نبايد از خانه خارج شود. * به گربه، غذاي سالم يا كنسرو بدهيد. 2- اگر به باغباني و پرورش گل و گياه علاقه داريد، حتما از دستكش هاي مخصوص اين كار استفاده كنيد. گرچه اين فعاليتها بسيار مفرح و آرامش دهنده هستند، ولي ممكن است شما را در معرض انگل توكسوپلاسما قرار دهند. يكي از منابع اصلي اين انگل خاك است. بنابراين در هنگام كار از دستكش مخصوص استفاده كرده و بعد از آن دست هاي خود را با آب گرم و صابون به دقت بشوييد. 3- از خوردن گوشت نيم پز يا خام خودداري كنيد. * تمام گوشت هاي قرمز بايد حتما در حرارت 71 درجه سانتي گراد پخته شوند، به نحوي كه هيچ قسمت صورتي روي گوشت باقي نماند و آب قرمزرنگ هم از آن تراوش نكند. * گوشت را هرگز قبل از پخت كامل، نچشيد. * بعد از بريدن و قطعه قطعه كردن يا چرخ كردن گوشت خام حتما لوازم استفاده شده را با دقت بشوييد. * سطوحي را كه گوشت روي آن قرار گرفته است، ضدعفوني كنيد. * بعد از دست زدن به گوشت خام، دست هاي خود را با آب و صابون بشوييد. 4- تمام ميوهها و سبزيجات را بشوييد. * اگر امكان دارد ميوه و سبزي را ضد عفوني كنيد. * سطح ميوهها را با برس يا لوازم مشابه تميز كنيد تا احتمال انتقال عفونت به حداقل برسد. 5- از مصرف لبنيات غيرپاستوريزه پرهيز كنيد. 6- به هيچ وجه تخم مرغ خام يا آب تصفيه نشده نخوريد. درمان توكسوپلاسموز بعد از انجام آزمايش هاي دقيق امكان پذير خواهد بود. اگر بيمار يك مادر باردار باشد براي بررسي ابتلاي جنين آزمايش هاي ديگري نيز انجام خواهد شد. بيماري با مصرف آنتي بيوتيك و مكمل هاي آهن قابل درمان است. |
لباس های کثیف
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت:
«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که بهجای قضاوت کردن فردی که میبینیم درپی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟
در اين سراي بي كسي كسي بدر نميزند
|
ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نمي شوند ويا لمس نمي گردند، بلکه در دل حس مي شوند . پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با کس ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم . مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست . به او گفتم: به نظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد . آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش مي رفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن هم چون فرشتگان به من لبخند زد . وقتي سوار ماشين مي شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون مي روم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند. ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود . دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران مي رفتيم او بود که منوي رستوران را مي خواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم . هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبت ها پيرامون وقايع جاري بود و آن قدرحرف زديم که سينما را از دست داديم . وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم . وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که مي توانستم تصور کنم . چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريع تر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم . کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم به دستم رسيد . يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم . در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که به موقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست . زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم... يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم... يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم... يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم. در اين سراي بي كسي كسي بدر نمي زند بــدشت پُــر مــلال مـا پرنــده پَـــر نــمي زنــد |
مثل مداد باش
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
باور
برفها کم کم آب میشود. شب ذره ذره آفتاب میشود.
و دعای هر کسی رفته رفته مستجاب میشود...
============ ========= ========= =========
مردی تخم عقابی یافت و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت. عقاب به همراه جوجه های دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!! او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید.
سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد. روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم
و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است
آنتونی دو ملو
Anthony De Mello
............ .
.باور کنید باور کنيد نيروي آدمي، بي کران است.
باور کنيد هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد که از عشق آفريده شده ايد، پس عشق را بيافرينيد..
باور کنيد خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود، ولي بندگان او چرا!
باور کنيد لايق بودن هستيد.
باور کنيد که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد که شما هم مي توانيد.
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد، تا زندگي شما را باور کند!
جبران خلیل جبران
زندگی،تنها شوخی و تفریح نیست،
زندگی خواست و اراده است.
حکمت به گفتار و اراده نیست،
حکمت،معنایی است در جهان کلمات.
بزرگی به مقام بالا نیست،
بزرگی شایسته ی کسی است که از مقام گریزان است.
نجابت و بزرگی انسان به اجداد او نیست،
چه بسا انسانهای بزرگی که اجدادشان آدمکش بودند.
بهشت از توبه و ندامت حاصل نگردد،
بهشت در قلب پاک است.
دوزخ،شکنجه و عذاب نیست،
دوزخ،در قلب خالی است.
ثروت تنها به پول نیست،
چه بسا سر گشتگانی که غنی ترین آدمیان بودند.
نه هر فقیری خوار شمرده شود،
ثروت دنیا به تکه ای نان است.
زیبایی به سیما و صورت نیست،
زیبایی به نوریست که در دل می تابد.
کمال تنها به پاکی روح نیست،
شاید در گناه نیز فضیلتی باشد.
اینها سخنانی بود که جویبار در کنار درخت زمزمه می کرد.
شاید نغمه هایی که جویبار سر می داد ذره ای از راز های در یا بوده باشد.


























حکایت
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت
عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این
دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول
میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و
به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که
به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب
زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد: «روز به خیر،
اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.»
دروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر
دلتان میخواهد بنوشید.»
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب
بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی
از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه،
دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در
دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش
را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هر قدر که
میخواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید
برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود!
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند
گرانی!!!
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟ دوره ی ارزانی است... چه شرافت ارزان تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر... آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان!!!

عامل قد كشیدن در كودكان چیست؟
| |||
|
کمبود چه موادی در کودکان باعث می شود که فرزندانی کوتاه قد داشته باشیم ؟ | |||
|
| |||
ماهی گیر
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟
ماهیگیر: مدت خیلی کم.
تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانوادهام کافی است.
تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنی؟
ماهیگیر: تا دیر وقت میخوابم. یه کم ماهیگیری میکنم. با بچهها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع میکنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهیگیری کنی.
اون وقت میتونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میکنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهیگیری داری.
ماهیگیر: خوب بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهیها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتریها میدی و برای خودت کار و بار درست میکنی، بعدش کارخونه راه میاندازی و به تولیداتش نظارت میکنی و ... این دهکده کوچک رو هم ترک میکنی و میروی مکزیکو سیتی، بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...
ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال.
ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا میفروشی، این کار میلیونها دلار برات فایده داره.
ماهیگیر: میلیونها دلار، خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت باز نشسته میشی، میری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که میتونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیریکنی، با بچههات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی .
واقعآً؟
چه پیشنهاد جالبی. آدم تمام عمرش خودشو توی دردسر بندازه در صورتیکه میتونه از زندگیش لذت ببره. البته نمیگم که آدم نباید حرکت کنه. اما این رو میدونم که آدم باید قانع باشه. اگر امروز میتونی از زندگیت با امکانات کم لذت ببری، لذت ببر. پیشرفت خوبه اما نه به اندازهای که آدم تمام انرژی جوانی و روزهای شیرین با خانواده بودن رو از دست بدیم. من خیلیها رو از نزدیک دیدم که دچار این مشکل شدن. به خاطر کسب درآمد بیشتر کشور عزیزمون رو ترک کردن و سالهای جوونی رو به دور از خانواده در غربت کار کردن. وقتی برگشتن سالهای شیرینی فرزندشون رو ندیدن. فرزندانشون با اونها غریبه بودن. یا کسی رو که سالها پول جمع میکرد و فقط به کار و درآمد فکر میکرد و تمام دوستان و اقوامش رو از دست داد یعنی به خاطر پول. اما حالا که پول داره نه خانواده براش موندن نه دوست. نه لذتی در زندگی.
بهتره یکم قانع باشیم و از آنچه که داریم لذت ببریم. به پیشرفت فکر کنیم اما نه اونقدر که دیگه ...
موفق و پیروز باشید
خواص دارویی پامچال
| |||
|
پامچال دارای خواص دارویی بسیاری می باشد که حتی باور کردن آن نیز برای ما دشوار است. | |||
|
پامچال گیاه زیبایی است که بصورت علفی می باشد و خودرو است برگهای آن کرکدار پرچین و بیضی شکل است و گلهای آن افتاده و زرد رنگ است و در فصل بهار سبز می شود ریشه آن محکم است و زمانی که تازه می باشد بوی تندی از آن به مشام می رسد گلهای پامچال در ماههای اردیبهشت تا تیر ظاهر می شود پامچال در کنار جاده ها و چمن ها و جاهایی که علف می روید سبز می شود. خواص درمانی: پامچال در طب به عنوان کرم کش و ضد تشنج استفاده می شود و در بیماریهای عصبی هیستری و تشنجات اطفال مصرف می شود گلهای پامچال داروی موثری برای برونشیت زکام های مغزی و سرفه های مزمن است و اگر کسی به گریپ مبتلا شود می تواند از دم کرده گل پامچال استفاده کند زیرا با اثر بخشی سریع آن خیلی زود از این ناراحتی خلاص می شود همچنین این دم کرده برای کسانی که مبتلا به سر دردهای شدید و میگرن و دل بهم خورده هستند مفید است. گل پامچال مقوی و تب بر است.ریشه پامچال را به مقدار 20 تا 30 گرم در یک لیتر آب بجوشانید و برای درمان سیاه سرفه سینه پهلو برونشیت و امراض مربوط به مجاری ادراری مصرف کنید برای درمان و معالجه ورم کوفتگی که در اثر ضربه وارد می شود و ایجاد خون مردگی در آن ناحیه می کند ریشه پامچال را در یک لیتر آب بجوشانید و بعد پارچه ای را در آن خیس کنید و روی ورم بگذارید و محل ضرب دیدگی را کمپرس کنید. | |||
خواص درمانی زنجبیل
| |||
|
زنجبیل یکی از گیاهان درمانی است که دارای خواص فراوانی می باشد آیا از خواص درمانی این گیاه اطلاع دارید؟ | |||
|
زنجبیل اصالتاً یك گیاه چینی و هندی است و در این كشورها در طول بیشتر از 4000 سال در پخت و پز غذا مصرف شده است.از آنجا كه مردم علاقه وافری به طعم تند و بوی معطر آن داشته اند و نوعی خاصیت گرمایی داشته و برای درمان درد معده مؤثر بوده است،كاشفان و جهانگردان در سرتاسر نقاط گرمسیری آن را كشت داده اند.ریشه این گیاه در درمان سرگیجه،تعریق،تهوع و استفراغ ناشی از بیماریهای حركتی یا دریازدگی مؤثر واقع میشود.این گیاه همچنین گلودرد،سردردها،پاره ای از انواع دردهای قاعدگی و آرتریت وتب و درد ناشی از انواع سرماخوردگیها و آنفلونزا را درمان می كند. معرفی گیاه
ساقه های ریشه دار زنجبیل عبارت از دكمه ای به هم پیچیده،ضخیم و قهوه ای روشن است كه می توانید از بازار محلی نیز آنرا تهیه كنید.از آنجا كه زنجبیل نوعی گیاه زیرزمینی است لذا ساقه ریشه دار این گیاه بخشی از ساقه اصلی است كه برحسب انفاق در زیرزمین رشد و نمو پیدا می كند.ریشه اصلی این گیاه از گره های موجود روی ساقه های ریشه دار آن نمو می كند.بالای سطح زمین ساقه های 12 اینچی دارای برگهای طولانی، باریك،كج و معوج و سبز با گلهای سفید و سبز مایل به زرد قرار دارد. تركیبات گیاه
فرآورده های حاصله از زنجبیل از ریشه تازه یا خشك آن یا از طریق تقطیر روغن از ساقه آن تهیه میشود. اشكال موجود پس از قطع ساقة ریشه دار این گیاه،مواد شیمیایی فعال موجود در گیاه از قبیل "زینجیبرن"، "بنزابولن"، "جینجرول"، "شوقول" خاصیت ذاتی خود را از دست می دهند.شركتهای دست اندركار و فعال در زمینه فرآورده های گیاهی،زنجبیل را به صورت عصاره،تنتور،انواع كپسول یا روغن آن عرضه می كنند تا از زایل شدن این مواد شیمیایی جلوگیری شود.بنابراین فرآورده هایی را مصرف كیند كه به وضوح در برچسب خودش میزان زنجبیل مورد مصرف شما را ذكر كرده باشد. می توانید ریشه زنجبیل تازه را نیز بخرید،و با دكم كردن تكه های آن به اندازه نصب كف دست یا با نصف قاشق چایخوری دكمه رنده شده،شسته شده و پوست دار در آب گرم یا با ریختن نیم لیتر آب جوش روی 30 گرم ساقه ریشه دار، چای زنجبیل درست و مصرف كنید.برای اینكار بگذارید چای مورد نظر به مدت 15 دقیقه دم بكشد و سپس روزانه دو لیوان از آنرا میل كنید.دیگر منبع مناسب تهیه زنجبیل همانا زنجبیل كریستال شده است.لیكن فریب لایه پوششی قندی آن را نخورید.چون زنجبیل كریستال شده مزه تندی دارد. نحوه مصرف نحوه مصرف فرآورده های زنجبیل به سلیقه شخصی شما و آنچه شما را آزار می دهد،بستگی دارد.در كل،نباید روزانه بیشتر از دو تا چهار گرم زنجبیل مصرف كنید،چرا كه علاوه بر میزان زنجبیلی كه مصرف می كنید ممكن است مقداری از این ماده را نیز از طریق برنامه غذایی (یعنی از موادی نظیر آبجو زنجبیل، نان شیرینی زنجبیل دار،نان زنجبیل دار یا مواد غذایی مخلوط و سرخ شده) جذب كنید.اگر زنجبیل تازه مصرف می كنید،حتماً مقدار مصرفی را وزن كنید تا تقریباً دریابید كه چه حدی از آن معادل 2 تا 4 گرم است.برای درمان،تهوع،گاز معده یا سوء هاضمه روزانه 2 تا 4 گرم ریشه تازه (معادل 0/25 تا 1 گرم پودر ریشه) یا 1/5 تا 3 میلی لیتر تنتور آنرا مصرف كنید.برای پیشگیری از استفراغ، هر 4 ساعت یك گرم پودر زنجبیل (نصف قاشق چایخوری) یا معادل آن یا روزانه سه بار دو عدد كپسول زنجبیل(یك گرم) مصرف كنید.البته می توانید یك تكه 8 گرمی زنجبیل تازه را نیز بجوید. برای بیماریهای ناشی از سرماخوردگی،تب ناشی از آنفلونزا،گلودرد،گرفتگیهای ناشی از قاعدگی یا سردرد،دو قاشق غذاخوری از دم كرده زنجبیل یا چندین ورق از ساقه ریشه دار تازه آنرا بخور دهید.برای درمان درد ورم مفاصل از آب،عصاره یا چای زنجبیل تازه به میزان روزانه 4 گرم مصرف كنید یا روغن آنرا روی مفصل دردناك بمالید یا ریشه تازه آنرا در ضماد داغ یا گازهای ضمادی قرار دهید و روی نقاط دارای درد بگذارید. | |||
| گروهی از محققان فرانسوی اعلام کردند مصرف عصاره این میوه تابستانی احتمال بروز چاقی را کاهش میدهد. | |
|
به گزارش خبرگزاری فرانسه و طبق مقاله ای که در مجله Agricultral and food chemistry به چاپ رسیده است،محققان دانشگاه مونت پولید پس از تحقیق روی 5 گروه که 4 گروه از آنان مواد غذایی غنی از چربی به همراه 0، 7/0، 8/2 و 6/5 میلیگرم خربزه و گروه آخر که تغذیهای نرمال داشت،اعلام کردند پس از 48 روز مطالعه گروهی که 6/5 میلیگرم خربزه مصرف میکردند 3/1 کمتر از سایر افراد وزن شان اضافه شد و میزان تریگلیسیرید خونشان نیز 68 درصد پایینتر از دیگر گروهها بود. جالب است بدانید عصاره خربزه غنی از آنزیم آنتیاکسیدان،سوپراکسید دیسموتاز است که مانع از چاقی میشود.اما عجله نکنید مصرف خربزه لاغر نمیکند چون این آنزیم در معده از بین میرود ولی مصرف مکملهای آن مفید است. |
| |||
آیا می دانید که...
|
آيا ميدانيد با هوشترين زن دنيا 5 فوقليسانس دارد و ضريب هوشي او 200 است و دنبال كار است.
- آيا ميدانيد مسنترين انسان دنيا با 142 سال سن الان در ايران زندگي ميكند.
|
جوک و اس ام اس


غضنفر هی نگاه به گوشیش میکرده و میخندیده ، بهش میگن اس ام اس اومده ؟
میگه آره ، میگن چیه ؟ میگه یکی هی اس ام اس میده Low Battery !!! 
در سال اصلاح الگوي مصرف نام لولو به هولو تغيير پيدا کرد تا حجم کمتري را اشغال کند !!! 
عشقي ترين اس ام اس غضنفری : عزيزم بيا با قايق عشق با هم پرواز کنيم پيتيکو ! پيتيکو ! پيتيکو !!!
هر وقت يه سوسک تو دستشويي ديدي با دمپايي فورا" نکوب رو سرش بي توجه از بغلش رد شو اين کارت از صدتا فحش ..... براش بدتره !! 
غضنفر میره دستشویی ، میزنه آفتابه رو لتو پار می کنه !
بهش می گن : چرا آفتابه رو این جوری کردی ؟ می گه : برام ژست گرفته بود!!! 
به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف!!

از وزارت کشاورزی مزاحمتون میشم !
شما به عنوان بهترین چغندر سال انتخاب شدید
توهین!!!
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در مكه، مسئولان عربستان سعودي كه خود را خادمين حرمين شريفين «مسجد رسولالله و حرم امن الهي» ميخوانند، مدتي است درصدد از بين بردن آداب و سنتهايي هستند كه شيعه و سني در آن اتفاق نظر و اجماع دارند.
اقدام مشكوك سران سعودي در تخريب و توهين به عبادتگاه و محل نزول وحي الهي، نمونه بارز اهانت مقامات اين كشور به غار حراء است.
طبق دستور مقامات عربستان كه به تبعيت از وهابيت دست به اقداماتي عليه زائران مي زنند، چند سال پيش در اطراف غار حراء چند غلاده ميمون دستآموز رها شدند كه امروز با زاد و ولد تعداد آنها زياد شده و چهره بسيار زشت و توهينآميزي به آن محل داده و باعث دزديدن وسايل زائران ميشود.
اين درحالي است كه در مقابل اين امر، شاهد ساخت بازارها و مراكز خريد شيك و مجللي هستيم كه انسان را ياد شهرهاي توريستي اروپا مياندازد و جاي سؤال است كه آيا در اين سالها نميشد اقدامي جهت تسهيل زيارت زائران عبادتگاه پيامبر و محل نزول وحي الهي انجام داد و در حفظ حرمت آن كوشيد.
رفتار مأموران سعودي با زائران به خصوص زائران ايراني خلاف اين را نشان ميدهد.
ايجاد مزاحمت براي زائران در اجراي مناسك، توهين و انگشتنگاري از زائران، ممانعت از ورود بانوان ايراني و اقدامات متعدد از اين دست، پرده از اقدام ظالمانه سران سعودي برميدارد.
اتفاقی نادر در نیمه شعبان امسال
ساعت ۱۲ و ۳۴ ذقیقه و ۵۶ ثانیه ظهر روز جمعه ۷ آگوست ۲۰۰۹ میلادی مصادف با ۱۶ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ هجری شمسی و برابر با ۱۵ شعبان سال ۱۴۳۰ هجری قمری روز میلاد حضرت قائم (عج) یک اتفاق جالب به وقوع می پیوندد که فقط و فقط یک بار روی خواهد داد و آن توالی اعداد ۱ تا ۹ در ساعت و تاریخ این روز است. اتفاقی که هیچ گاه دیگر تکرار نخواهد شد. آیا این رویداد جالب یک نشانه و شانس در زندگی ما می تونه باشه ؟ !
۷/۸/۰۹ ۱۲:۳۴:۵۶
لبخند بزنید

1. لبخند جذابتان می کند.
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
3. لبخند مسری است.
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.
لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
پس....همیشه لبخند بزنید.
عصبانیت
معلمی از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد

با شاعران
دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده:
به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

داستان یک زن
پس از مدتها در فراق هم سوختن بالاخره در استانه شروعی زیبا بودیم ..
عروس خانم وکیلم؟ ... عروس ر فته گل بچینه
ته دلم شور افتاد ..
برای بار دوم می پرسم . عروس خانم وکیلم ؟ ... عروس رفته گلاب بیاره
حس کردم چیزی مرا به چاهی بی پایان می کشد
برای بار سوم: عروس خانم وکیلم ؟ ... با اجازه بزرگترها بله ..بله را گفتم و صدای کل و شادی در تلاری که با هزار مصیبت جور کرده بودیم پیچید ..و زندگی شروع شد.
دنبال کار گشتن من و همسر بیچاره که صبح علی الطلوع از خانه بیرون می زد و توی کارگاه کار می کرد و بعد ساعت 6 هم با موتور دست دومی که با قرض و قوله خریده بود مسافرکشی و آخر شب خسته و کوفته و گرسنه و تشنه ...
ماه عسل را بی خیال شدیم .. رفت امد ها کنسل شد (انشالله زندگی که بهتر شد با همه رفت و امد می کنیم ) ..ماه اول تمام شد و ماحصل کار همسر را به صاحبخانه تقدیم کردیم . هنوز قسط وام ازدواج که کلی دنبال ضامنش گشته بودیم مانده بود . ما ماندیم و شکمهای گرسنه تا اخر ماه .. ( و چه می دانی چه کشیدیم)
..
از ان روز یک سال و اندی می گذرد .. صاحبخانه کرایه را بالاتر برده ، کارگاه تعدیل نیرو کرده ، موتور غراضه هم که فقط خرج خودش می شود . و دست اخر تصمیم گرفتیم برای اینکه همیشه عشقمان بماند و هی سر پول با هم نجنگیم از هم جدا شویم .. بیچاره پولی ندارد که مهریه را بدهد ..

ده دليلي که خدا زن را آفرید
۱۰- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
۹-خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
۸-خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
۷-خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. ...
6- خدا میدونست كه آدم يادش ميره آشغالا رو بيرون ببره
5- خدا مي خواست آدم بارور و تكثير شود ، اما خدا میدونست كه آدم تحمل درد زايمان رو نداره
4- خدا میدونست كه مانند يك باغبون ، آدم براي پيدا كردن ابزارهاش نياز به كمك داره
3- خدا میدونست كه آدم به كسي براي مقصر دونستش براي موضوع سيب يا هر چيز ديگري نياز داره
2- همونطور كه در انجيل آمد ه است : براي يك مرد خوب نيست تنها بماند
و به عنوان دليل شماره يك
1- خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از اين هم مي تونم خلق كنم.....

پند
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي.
- اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
- دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.
- و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني.
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
- اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
- اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است.
- و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.





























