1. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود   از بین سجاده اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: "هی!!! چرا بین من و  خدایم فاصله انداختی؟" مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق لیلی هستم تو را  ندیدم، تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟